<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مستانه</title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/</link>
<description>من به سیبی خوشنودم .و به بوییدن یک بوته بابونه .من به یک آینه یک بستگی پاک قناعت دارم.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 05 Oct 2008 06:45:08 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پوزش</title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>این چند روزه اینترنتمون بدجوری قاطی کرده و من به سختی میام . اگه چند وقتی نبودم عفو بفرمایید . </description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2008 06:45:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shaghasing&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>shaghasing</dc:creator>
<guid>http://shaghasing.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظ </title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ff33&gt;تابستون هم تموم شد . الان دو روز از شروع مدرسه ها میگذره و پاییز با افتخار داره خودشو عرضه میکنه . اما هیچ فکر نمیکنه که روزهای کوتاه و تاریکش که قراره به زودی سرما رو هم با خودشون بیارن چه قدر میتونن ناراحت کننده و آکنده از غم باشن . فکر میکنم که خورشید هم ناراحت باشه . چون حالا باید 6 ماه صبر کنه  تا بتونه دوباره با اقتدار بتابه .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ff33&gt;خدافظ بستنی . خداحافظ شام های توی پارک . خداحافظ آفتاب تابان .خداحافظ استخر .خداحافظ تعطیلی . خداحافظ خوشگذرونی . روزهای روشن خداحافظ . .&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 20:46:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shaghasing&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>shaghasing</dc:creator>
<guid>http://shaghasing.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خلایق هرچه لایق</title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt;وطن یعنی عرب را چاق کردن &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt;معلم های خود را داغ کردن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt;وطن یعنی خرید تاید و شامپو &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt;وطن یعنی رئیس جمهور هالو &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt;وطن یعنی صف نون و صف شیر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt;وطن یعنی همش درگیر درگیر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt;وطن یعنی همین بنزین، همین نفت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt;  همین نفتی که توی سفره ها رفت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt; وطن یعنی که اصلاحات &quot;چینی&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt;وطن یعنی که روی خوش نبینی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt; وطن یعنی همین آیینه دق &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000&gt;وطن یعنی خلایق هر چه لایق&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot;&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;البته اینو یه نفر برا یه نفر دیگه فرستاده بود . . .&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; مدتها بود که دنبال چنین وصف حالی که همه چیز را شرح دهد میگشتم . گرچه که این قدر اوضاع      غم انگیز و اسفناک است که کلمه ای را نمیتوان یافت که عمق فاجعه را توصیف کند اما چه کنیم که بیش از این کلمه نداریم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; برای انتخابات خودم را به هر آب و آتشی زدم که مردم بیایید و رای بدهید.  نگذارید سیاه بخت تر از این که هستیم بشویم .اما فقط یک جمله شنیدم :&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; color=#cc0000&gt;همه شون سر و ته یه کرباسن .&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنها که با این استدلال در انتخابات شرکت نکردند به گمان خودشان خیلی میفهمیدند  اما فکر کنم .البته نه بلکه مطمئنم تمام آنهایی که معتقد به این قضیه بودند دیگر اکنون کاملا متوجه شدند که این طورنبود. بعضی از این آقایان بالادست  ته کرباس را هم رد کرده و  از آن طرف به پایین افتاده بودند . اما نوشداروی بعد از مرگ سهراب به کارچه کسی میاید که به کار ما ملت بیاید ؟ . افسوس . کاش این سیاه روزی به بار نمی آمد هرچند.  اگر دهها برابر تلاشی را که پس از انقلاب برای آبادانی ایران کردیم بکنیم تا خسارت وارده در این ۳ یا ۴ سال را جبران کنیم  تا۴۰  سال دیگر هم هرگز نمیتوانیم از زیر این بار بیرون بیاییم و نمیتوانیم جبرانش کنیم . در حالی که من فرهنگی  با گذشت  ۶ ماه از سال  تازه یک هفته است که قرار داد بستم و هنوز ۴ ماه است که حقوق نگرفته ام بعضی شرکتهای دولتی برای روز تولد کارکنانشان به آنها هدیه میدهند  و این اوج بیعدالتی در یک جامعه میتواند باشد و هزاران هزار درد لاعلاج دیگر از ناتوانی بانکهای کشور گرفته تا درد نان و گرانی و بنزین و تورم . . . پس فردا زمستان است . گاز که نداریم هیچ . امسال دیگر برق هم نداریم که کرسی بگذاریم . چه چیز میتوانم بگویم جز اینکه  خلایق هر چه لایق اما متاسفانه خشک و تر با هم میسوزن . من تلاش کردم که این بلا به سرم نیاید ولی خلایقی که آن روز حرف من به مذاقشان خوش نیامد  و در سیاه روزی من و ایران سهیم شدند آیا پیش وجدان خودشان جوابی دارند؟ آنها بودند که باعث سوختن من هم در این آتش خود ساخته شدند . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Sep 2008 18:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shaghasing&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>shaghasing</dc:creator>
<guid>http://shaghasing.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و اینک همایون بعد از پدر</title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#ff0000&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#ff0000&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;شجریانی ها بخوانند :&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوشنبه 4 شهریور روزی بود که برای رسیدن آن روز شماری میکردم . و امروز دوشنبه آن روز موعود فرارسیده بود . از صبح فکر رفتن به کنسرت همایون یک لحظه رهایم نمیکرد . بسیار خوشحال و ذوق زده بودم . روزی که باید بلیط را رزرو میکردیم مردد بودم که کدام شب را انتخاب کنم ؟ اما به این موضوع اندیشیدم که احتمالا شب آخر کنسرت باید بهترین شب اجرا باشد این شد که شب آخر را رزرو کردم . خیلی دوست داشتم که همایون آواز ایران را از نزدیک ببینم اما در سایتها دیده بودم که استاد هم برای حمایت از تنها شاگرد خصوصیش و البته پسرش در شب اول کنسرت به تالار وزارت کشور رفته است . این موضوع مرا به شک انداخت که نکند حال که استاد شب اول به کنسرت رفته دیگر شب آخر نیاید . اما از طرفی عقل حکم میکرد که شب آخر نیز این حرکت را انجام دهد و این مسئله فکرم را مشغول ساخته بود تا اینکه : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعت 8 بود که با جمع دوستان به تالارکشور رسیدیم . و بعد از بازرسی وارد شدیم آرام آرام به طرف سالن رفتیم و جایمان را پیدا کردیم .بد نبود . من با خودم دوربین چشمی برده بودم تا بتوانم صحنه را از نزدیک نگاه کنم . البته خوشبختانه در سالن تلوزیونهای مداربسته بسیار خوبی نصب شده بود که خیال همگان را از بابت دید نزدیک و خوب راحت میکرد . ساعت 8 بود اما سالن همچنان نیمه پر بود . به دوستان گفتم با توجه به تجربه ای که من از شروع کنسرتها دارم این سالن تا نیم ساعت دیگر هم پر نمیشود و باید نیم ساعت دیگر منتظر بنشینیم . اما ساعت 8:15  بود که ناگهان برقهای سالن قطع شد . لحظه ای ظلمت همه جا را فرا گرفت و همه سکوت کردند و بعد صدای دست حضار سالن را پر کرد . و پس از آن موبایلهای روشن در تاریکی سالن منظره زیبایی شبیه ستاره های رنگین آسمان شب بوجود آورده بود . (یکبار در سینما نشسته بودیم که برق رفت و سر در گم میندیشیدیم که اینک چه خواهد شد ؟ اما ظاهرا مسئولین سینما چون قبلا با این موضوع  مواجه شده بودند این مسئله را پیش بینی کرده و برای آن تدبیر اندیشیده بودند . و به فاصله یک دقیقه برق اضطراری آمد و ما به تماشای ادامه فیلم نشستیم .) امشب نیزمن اینچین تصور میکردم . اما دقیقه ها سپری میشد و از برق هیچ خبری نبود. چه پایانی در انتظار کنسرت همایون بود نمیدانستیم . (عکسهای کنسرت هم واسه اوناییه که ادامه مطلبو میخوننننننننننننننننننننننننن)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 20:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shaghasing&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>shaghasing</dc:creator>
<guid>http://shaghasing.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوتی بازار</title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>پشت چراغ قرمز بودیم . امید از ماشین پیاده شد رفت طرف اداره گاز که کارشو انجام بده . منم حوصله ام سر رفته بود . دیدم یه آقاهه داره از این چترهایی که کوچیکتر از اندازه معمولیه وخودش روی سر بند میشه میفروشه . به نظرم چیز خوبی اومد . چون هم چتر بود هم تو کیف کم جا میگرفت و هم وقتی روی سرت بود دستات آزاد بود و مجبور نبودی که دو ساعت اسگل چتر باشی و با دستت  اونو بچسبی و خلاصه . پرسیدم چند ؟ گفت ۲۵۰۰ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲۰۰۰ تومان دادمو خریدم . از خریدم راضی بودم و خوشحال . امید اومد سوار ماشین شد . خواستم براش تعریف کنم چه چیز خوبی گرفتم یکهو فروشنده رو پشت چراغ دید . هه هه خندید و گفت کدوم احمقی ممکنه همچین چتری رو بذاره روی سرش؟؟؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;این عکس رو هم سر چهار راه گرفتم&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs330.xs.to/xs330/08344/image003315.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 Aug 2008 20:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shaghasing&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>shaghasing</dc:creator>
<guid>http://shaghasing.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مالزی سرزمین سرسبزی</title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;البته از همون اول که وارد مالزی میشی اولین جای دیدنی مالزی فرودگاه مالزیه. که خودش کلی وقت میبره .  چون از فرودگاههای زیبای دنیاست که اگه بخوای توش بچرخی دو سه ساعت وقت لازمه . که بهتره این کار و بذاریم برای وقت برگشت چون وقت رفت باید بریم و هتل و . . . مهیا کنیم .&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اولین جایی که تو مالزی باید به دیدنش بری برج های دوقلوی مالزیه که از مشهورترین برجهای دو قلوی دنیاست که بهش کی ال سی سی (KLCC&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;) هم میگن . البته پیشنهاد میکنم که حتما تو شب از برجهای دو قلو دیدن کنید چون منظره اش توی شب از نظر زیبایی قابل مقایسه با روز نیست . البته میتونید به عنوان جای دیدنی از مرکز خرید داخل اون هم دیدن کنید . البته فقط به قصد دیدن چون  مرکز خریدهای داخل برجها واقعا گرون هستند و پر از اجناس مارک دار و برند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;جای بعدی که به نظر من زیباترین جای مالزی بود معبد هندو است واقع شده در شمال کوالالامپور که ۲۷۲ پله داره و وقتی پله رو بالا رفتی میرسی به یه غار بسیار بزرگ که خدایان هندو و مرتاضهای هندی و معبدهای مختلفشون که یکی از شگفت انگیزترین غارهای دنیاست . این غار بسیار سبز اما در عین حال بسیار شرجیه ولی بسیار زیبا و دیدنیه چون روی یک صخره بسیار بزرگ واقع شده . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پوتراجایا شهری است ساخته شده در جنوب مالزی که فقط به قصد انجام امور  سیاسی و اقتصادی ساخته شده طوریکه قرار است در در سال 2010 افتتاح شود و تمام ساختمانهای اداری و سیاسی مالزی در این شهر کوچک قرار گرفته مثل قوه قضایه و . . . .که بزرگترین و زیباترین مسجد آسیا در پوتراجایا هم در این شهر قرار داره که با &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;معماری بی نظیر مدرن اسلامی ساخته شده . پوتراجایا بینهایت تمیزه . کاخ شاه در منظره ای بسیار رویایی در وسط دریاچه مصنوعی واقع شده که منظره بدیع زیبا و چشم نوازی رو به وجود آورده  .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;مقصد بعدی میتونه رستوران سالوما باشه البته بلیط سالوما حتما باید دو روز قبل رزرو بشه . سالوما یه رستورانه که از ساعت 7 باز میشه و میتونی تا ساعت 8 از همه میوه ها غذاها و خوراکیهایی که روی میز گذاشته شده غایت استفاده رو ببری و بعد از اون یعنی ساعت 8 تا ساعت 9 -10 گروههای رقص سنتی مالزی که شامل هندی چینی و مالایایی میشه به اجرای برنامه فوق العاده هیجان انگیز و زیبایی میپردازن که در نوع خودش واقعا قشگ جذاب و دیدنیه  .(البته اون شب که ما در سالوما بودیم به خاطر زیاد بودن میهمانان ایرانی دست اند کاران رستوران جمله فارسی &lt;STRONG&gt;&quot; میهمانان ایرانی خوش آمدید&quot;&lt;/STRONG&gt; رو به مجری دادن تا با اون لهجه مالایی خودش اونو بخونه و این هیجان خیلی زیادی به سالن داد)  در پایان رقص هم از داوطلبها دعوت میشه رو سن بیان و رقصها رو تقلید کنن که بسیار هیجان انگیزه .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;جای بعدی دیدنی تو مالزی میتونه شهر بازی مالزی باشه که اونم با یه تلکابین بسیار طولانی که میگن بزرگترین تلکابین خاور میانه است میرسی به سرزمینی که اسمش هست جنتینگ های لند &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;GENTING HY LAND) &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;) البته دوستان اشتباه ما رو تکرار نکنید و وقتتون رو بیخودی برای کازینو حروم نکنید چون کازینو مثل همه کازینو های دنیاست یه عده توش هستن و دارن بازی میکن . به جای این کار که ممکنه همه وقتتونو ازتون بگیره برید و بلیط شهربازی بزرگ و بخرید که 30 رینگته که به پول ما هر رینگت حدود 300 تومانه و و میشه 9000 تومان واقعا میصرفه باخرید این بلیط میتونید از تمام بازیها استفاده کنید و تا شب توی شهربازی بمونین . اما به یاد داشته باشین چون که اونجا خیلی خیلی بالاست بسیار سرده با خودتون سویشرت یا ژاکت همراه ببرید تو مالزی خوش بگذره .&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 105.85pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;البته د رکنار اینها میتونید به محله هندیها و چینی ها برید که من پیشنهاد میکنم که اگه عازم سنگاپور هستید محله هندی و چینی و آکواریوم ماهی و رقص فواره ها رو موکول به سنگاپور کنید چون از مالزی یه کم بهتره به خصوص محله &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هندی و چینیش .چون خیلی تمیزتره .همه اینها مربوط به سفر تابستون پارسال ماست بعدها درباره سنگاپور هم مینویسم .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 105.85pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;IMG alt=&quot;یه خرچنگ تو رستوران چینی که حدود 5000 تومان دراومد&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs230.xs.to/xs230/08335/ghabl_az_hamle264.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 105.85pt&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 105.85pt&quot; align=right&gt;&lt;IMG alt=&quot;معبد هندو&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs330.xs.to/xs330/08335/mabade_hendoo_ba_243_pele616.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 105.85pt&quot; align=right&gt;&lt;IMG alt=&quot;برجهای دو قلو در مالزی &quot; hspace=0 src=&quot;http://xs230.xs.to/xs230/08335/manzare_borj_do_gholo5316.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 105.85pt&quot; align=right&gt;&lt;IMG alt=&quot;genting hy land&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs330.xs.to/xs330/08335/p8280210687.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 105.85pt&quot; align=right&gt;&lt;IMG alt=پوتراجایا hspace=0 src=&quot;http://xs230.xs.to/xs230/08335/p8290303271.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 105.85pt&quot; align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 105.85pt&quot; align=right&gt;&lt;IMG alt=&quot;معبد چینی&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs130.xs.to/xs130/08335/chini541.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 105.85pt&quot; align=right&gt; &lt;/P&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 14:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shaghasing&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>shaghasing</dc:creator>
<guid>http://shaghasing.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>؟</title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>همسایه پشتیمون یه سگ آورده که مدام پارس میکنه و اعصاب من و ریخته به هم . با توجه به پست قبلی پیشنهاد میکنید چه رفتاری باهاش داشته باشم ؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Aug 2008 07:18:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shaghasing&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>shaghasing</dc:creator>
<guid>http://shaghasing.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عصبانی عصبانی </title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>این چند روزه که مریضیهام خیلی زیاد شده بود و همه اش هم از سرماخوردگی لعنتی بود اصلا نمیتونستم خواب آسوده ای داشته باشم و صبحها که بیدار میشدم سنگینی خاصی را در سینه ام احساس میکردم که ناشی از بیماری ریه بود و من این را میدانستم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند روزی بود که از خانه یکی از همسایه ها صدای خروسی بانگ بر میداشت.  متاسفانه ظاهرا این آقای خروس جزء دسته بی محل ها بود و ابدا وقت و بی وقت سرش نمیشد و هر وقت که حس خوانندگی به او فشار می آورد بادی به غب غب می انداخت و قوقولی قوقویی سر میداد . چند باری مزاحم خواب من شده بود . با خودم گفته بودم که حتما به درخانه صاحبش بروم و از او بپرسم که این جریان خروس در آپارتمانهای تهران چیست ؟ و اصلا به چه انگیزه ای در آپارتمان خروس نگه میدارد و خلاصه کلی از این سوالها در ذهنم بود اما وقت این کار را پیدا نکرده بودم . اما دقیقا همان شبی که من به دلیل بیماری زیاد شب سختی را پشت سر گذاشته بودم این خروس هم احساس خوش صدائیش گل کرده بود منم که اون روز بسیار عصبی بودم اتفاقا مجبور بودم که سر کار هم بروم این شد که با عصبانیت از رخت خواب بیرون آمدم و و لباس پوشیدم و با خودم گفتم امروز دیگه هر جوری شده باید این خروس و پیدا کنم و یه حال اساسی بهش بدم . ساعت ۷ صبح بود از در حیاط که امدم بیرون احساس کردم صدا از سمت چپ میاید به دو خانه ویلایی کوچه مشکوک بودم از یک خانه صدای آب و جارو می آمد با عصبانیت به در زدم خانمی گفت بله&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- میشه درو باز کنید ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-شما ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- درو باز کنید .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- شما ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- من همسایه هستم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-میشه خودتون و معرفی کنید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خانم این خروس مال شماست ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- نه بابا خانم مال این همسایه بغلیه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- چرا هیچی بهشون نمیگید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- چی بگیم شما بگید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- من که میگم اما هر بلایی که سرتون بیاد حقتونه چون همیشه میترسید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتم خونه بغلیو با عصبانیت یک زنگ طولانی زدم . بعد از گذشت حدود یه دقیقه صدای خواب آلویی از پشت آیفون گفت که بله ؟ همه عصبانیت چندروزه مو با هم جمع کردم و محکم گفتم : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خانم این خروستو یا خودت خفه اش میکنی یا من خودم میام کله اش رو جدا میکنم اینجا شهره دهاتتون که نیست . دیدم خانمه ماتش برده گفتم : شنیدین ؟ گفت : آره . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی عصبانی بودم اما خوشبختانه صدای خروس دیگه نیومد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن : پیام اخلاقی اینکه خوب نیست که آدم این قدر عصبی باشه . اما گاهی اوقات در برخورد با یک سری آدمهای بی فرهنگ این عصبانیت  جواب میده . اما گاهی هم در برخورد با آدمهای خیلی بی فرهنگ تر نتیجه عکس هم ممکنه بده  هه هه هه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Jul 2008 06:34:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shaghasing&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>shaghasing</dc:creator>
<guid>http://shaghasing.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خسرو شکیبایی چه آرام رفت </title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>شکیبایی را از &quot;&lt;EM&gt;روزی روزگاری&lt;/EM&gt;&quot; شناختم . البته قبل از آن خیلی ها او را در هامون دیده بودند . پس از آن در خانه سبز بیشتر شناختمش . معتقد بودم هنرمند و بازیگر توانایی است . وقی صدای پای آب سهراب را برایمان دکلمه کرد کاستش را سریعاً تهیه کردم و هنوز با شروع تابستان به آن گوش میدهم . اما در فکرم نمیگنجید که امسال تابستان شکیبایی در پیش چشمان بهت زده ملت از کنار ما برود . چه ساده و بی هیاهو . چه آرام و بی سروصدا 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر حال شکیبایی از بازیگران توانای سینمای ما بود که خیلی زود از ما خداحافظی کرد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روحش شاد و به قول علاقه مندانش &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                          &lt;FONT color=#00ff33&gt;خانه &lt;FONT color=#ffffff&gt;آخرتش همیشه&lt;/FONT&gt; سبز &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;باد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i37.tinypic.com/2j4bv2u.jp&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i34.tinypic.com/2z8t2lu.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=1186 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i38.tinypic.com/2daiwww.jpg&quot; width=505 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i34.tinypic.com/4ryhj8.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته من هم به سهم خودم در این مراسم بودم اما به خاطر ازدحام شدید جمعیت  نتوانستم چیزی ببینم و نه عکسهایی که گرفتم به درد خاصی میخورد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;البته در حاشیه مراسم هم ذکر میکنم که  افراد سودجو و فرصت طلب  مثل همیشه دست از سودجویی برنداشته بودند و در آن حال نیز.هنرمندان  عزادار را به حال خود رها نکرده بودند و مدام به دنبال آنها بودند . اصلا به نظر میرسید که عده زیادی به خاطر دیدن هنرپیشه ها به آنجا آمده بودند با چشم خودم دیدم که سعید راد با چشمانی اشکبار با سرعت در حال حرکت به سمت آمبولانس بود که مردم سریعا به دورش حلقه زدند و تا چندین دقیقه کاملا او را احاطه کرده بودند در حالی که میخواست از جمعیت فرار کند اما این مردم فرصت طلب از احساس خالی او را باز به حال خود نمیگذاشتند .واقعا جای تاسف دارد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 18:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shaghasing&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>shaghasing</dc:creator>
<guid>http://shaghasing.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهران مدیری </title>
<link>http://shaghasing.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>خواستم مطلبی بنویسم که سطح بالا و قلمبه و سلمبه باشه . اما گفتم شاید مثل دیگر مطالب قلمبه  حوصلتان نیاید که آن را بخوانید  به همین خاطر تصمیم گرفتم کوتاه و خودمانی بنویسم .ژ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; بعد از مجموعه پرواز ۵۷ که تقریبا میشود گفت از اولین مجموعه های طنزی بود که ساخته شد حدود ۱۰  یا ۱۵ سالی میشود  که یک  عده به این فکر افتادند که مجموعه ای را به اسم طنز یا کمدی بسازند غافل از اینکه انتخاب اسم طنز و یا گنده تر از آن کمدی شرایط دشوار و پیچیده ای را میطلبد  . اما با این حال یک سری گروهها اسم خودشان را  طنز گذاشتند و شروع به ساختن برنامه کردند . از این میان یک عده  بیشتر در نظر مردم مشهور شدند . اما باید این موضوع را   مد نظر داشته باشیم اینکه کاری که بین مردم محبوبیت پیدا کند  خیلی دلیل بر این که آن برنامه  کار خوب و قابل قبولی بوده نیست به چند دلیل : یک اینکه قسمت عمده مردم مارا عوام تشکیل میدهند که این عوام متاسفانه عقلشان در چشمشان است و خیلی فکر نمیکنن .و صرفا از هر تکیه کلام یا حرکت غیر خنده داری که زیاد تکراربشود خندشان میگیرد ( چون میدونید که هر چیزی که زیاد تکرار بشه خود به خود ممکنه خنده دار به نظر بیاد ) دوم اینکه :‌خوب بودن یک کار تلیزیونی رو بیشتر باید خواص و نخبگان یک جامعه تایید کنند نه عوام جامعه چون اصولا عوام با هر چیز سطح پاینی هم ممکن است  که موافق باشند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در همین راستا  افرادی که در نظر  مردم بیشتر معروف شدند مهران غفوریان رضا عطاران مهران مدیری بیژن رسام و . . . بودند .  عده دیگری هم در این میان بودند که اگرچه برای مدت کوتاهی مشهور شدند اما دوباره به فراموشی سپرده شدند . مهران غفوریان که اسم کار خودش را  طنز گذاشته بود هر از چند گاهی گریزی به کار طنز میزند مثلا  وقتی موضوع خوانندگان پاپ را انتخاب میکند یا مثلا تب همه گیر یوگا  یا باشگاه بدنسازی  . اما به غیر از این دفعات  بیشتر سعی دارد  که با تکرار یک حرکت یا تکرارا یک تکیه کلام مردم رو به خنده برساند مثلا وقتی غلام ۶ لول بند دستهایش را به حالت ضربدر روی هم قرار میدهد و فریاد میزند  &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;قاط میزنمها&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; دفعه اول و دوم و سوم خنده دار نیست اما بعد از گذشت ۱۰ یا ۱۲ بار مردم از این حرکت به خودی خود میخندند . یا وقتی لیوانی را در دست میگیرد و آن را به عنوان لیوان عهمو تپر معرفی میکند مردم میخندند  در حالیکه هیچ طنزی در  این کار وجود ندارد  چون طنز در واقع وقتی طنز است  که با حذف این حرکات و تکیه کلامها  باز موضوع خنده دار به نظر بیاید  . چرا  وقتی  طنز عبید زاکانی را میخوانیم یا یک حکایت ک از ادبیات ملانصر الدین بدون اینکه حرکتی را ببینیم و یا تکیه ملام تکراری را بشنویم باز میخندیم چون در بطن و در کنهاآن ماجرا طنزنهفته است .کارهای عطاران که دیگر بدتر است و هیچ جایی را برای بحث باقی نگذاشته است یا برنلمه ای را ارژنگ امیرفضلی و مهران غفوریان با هم ساخته بودند به اسم حرف تو حرف  که یکی از قسمتهای این برنامه ترانه های بود که به مسخره کردن میپرداخت و  آن هم باز حرفی برای گفتن نداشت . اینها به عنوان  هجو و هزل نامگذاری میشود نه طنز . در رده هجو و هزل قابل بررسی است اما در رده طنز نه . طنز ۳در ۴ هم اکنون در حال پخش از تلویزیون است هم شامل همین موضوع میشود با این که میتوانم بگویم که هجو خنده آورتری نسبت به بقیه هجو هاست و در رده بندی هجو میتوانم به آن رتبه بدهم . اما به عقیده من آن چیزی که مهران مدیری را جدای از بقیه کرده است تیز بینی و نکته سنجی زیرکانه اوست که همیشه مثل یک عقاب به دنبال سوژه های اجتماعی میگردد تا سوژه مناسبی پیدا کند و آن را با زبان خنده به تصویر بکشد که یکی از اصلی ترین و مهم ترین خصیصه های طنز هم همین است که وقتی یک برنامه ساز اسم برنامه خودش رو طنز میگذارد اگر نگوییم همه اش حدقل در هر ۳ بر نامه باید یک برنامه را اختصاص به یک نکته اجتماعی بدهد در برنامه ۳در ۴ داستان یک خانواده است که خانه شان را در رهن میگذارند و با پول ان شرکتی میزنند و در این شرکت اتفاقاتی می افتد .کاراکتر علی صادقی خنده آور است اما اگر بخواهیم به کنه آن فکر کنیم  مطلب طنزی برای گفتن ندارد یا اگر دارد بسیار پیش پا افتاده است .در ضمن متاسفانه چیزی که از تلویزیون ما به عنوان طنز پخش میشه همیشه یک سری بدآموزی را نیز به همراه خود دارد که توسری و تودهنی زدنهای زشتی که در ۳ در ۴ نشان داده میشود نیز از آن نوع است .کاری که مدیری را از بقیه جدا میکند همان نکنه سنجی اوست البته ناگفته نماند که مدیری هم شدیدا از حرکات و تکیه کلامهای تکراری برای خنداندن استفاده میکند اما در کنار نکته سنجی و دید جامعه شناسی و اطلاعات عمومی و علمی بالایی که دارد ( بالا بودن اطلاعات را میشود از کلماتی که گاهاً استفاده میکند فهمید )قابل اغماض و چشم پوشی میشود . این مطلب را دوباره بخوانید چون باز به آن اضافه خواهم کرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پیامهایم دوستم آقای سید حسینی به  انتخاب شایسته مدیری در به کارگیری عوامل نویسنده و بازیگر و طراح لباس و صحنه و غیره و ذالک اشاره کرده که این مسئله درست است و واقعا  جا دارد از انتخاب شایسته و همیشه شایسته مدیری در کارهایش و ساختن تیتراژهای مربوطه به خصوص موسیقیهایی انتخابی و ساخته شده او تشکر کنم کما اینمه ظاهرا این مدیری ناقلا در رشته موسیقی هم دستی دارد &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Jul 2008 10:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shaghasing&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>shaghasing</dc:creator>
<guid>http://shaghasing.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
