وقتی که بچه دبیرستانی بودم وقتی ازم میپرسیدن مدرسه رو دوست داری یانه ؟ خیلی سریع میگفتم اه اه ازش متنفرم بعدش خیلی سریع تصحیح میکردم که البته نه . اگه هر روز میومدیم مدرسه بچه ها رو میدیدم و میخندیدیم (حالا ای  درسی هم میخوندیم )ولی از امتحان خبری نبود خیلی دوستش داشتم . چون هر روز مدرسه رفتن و بچه ها رو دیدنو شوخی کردن خیلی حال میده ولی ای کاش این درس پرسیدنها و امتحان دادنهاشم حذف میشد دیگه عالی بود و حرف نداشت . ولی حالا که ۲۷ سالم شده میخوام بگم که  همه چیز همون طور شده که میخواستم هر روز میرم مدرسه دوستامو میبینم میگم و میخندم اما افسوس که یه چیزی رو تو دوره نوجوونیم جا گذاشتم اونم اون اون شور پرشور نوجوونیه که رفیق نیمه راه بودو همونجا موندو باهام نیومد .

 

پی نوشت : راستی دوستان عزیز این روزها دارم شدیدا تمرین میکنم و خودموو برای جشنواره موسیقی بانوان آماده میکنم البته چون دیگه نمیتونم بخونم (البته فعلا)دارم پیانو تمرین میکنم .به خاطر همین کمتر سر میزنم . اگر هم کسی دوست داشت مسابقه رو از نزدیک ببینه با من تماس بگیره . این مسابقه ۲ و ۳ تیر در فرهنگسرای بانو و دختران در بخشهای تکنوازی و تکخوانی و گروه نوازی سنتی کلاسیک و پاپ برگزار میشه . 

*دوستان عزیز: لازم شد به علت درخواستهای مکرر شما دوستان عزیز این چند کلمه را به مطلبم اضافه کنم که این جشنواره صرفا مختص خانمهاست و آقایان تحت هیچ شرایطی اجازه ندارند حتی از فاصله دو کیلومتری سالن هم عبور کنند . نه به عنوان شرکت کننده و نه به عنوان تماشاچی . اما البته اگر خدا خواست و ما مقام آوردیم برای شرکت در مراسم دریافت جوایز آن هم پس از گذراندن یک سری مراحل پر درد سر آن وقت میتوانند شرکت کنند .باز هم از الطاف شما دوستان عزیز کمال تشکر را دارم.


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت