"نخستین اجرای جهانی کانتات صحنه ای کارمینا بورانا در هشتم ژوئن 1937 بود که در شهر فرانکفورت آلمان ارف را مشهور خاص و عام کرد . ارف در دهم ژوئیه 1895 در یک خانواده ارتشی متولد شد و در شانزده سالگی بدون آنکه علم آهنگسازی را آموخته باشد و با استفاده از دانشی که از آهنگنامه استادان موسیقی گذشته آموخته بود ، مجموعه لید را منتشر کرد و پس از چندین سال سمتش به عنوان رهبر مونشنر باخ فراین کمک کرد تا او شیوه خود را هر چه بیشتر مستحکم تر کند .او فعالیتش در این سمت را با اجرای صحنه ای لوکاس پاسیون ( اثری که اشتباها به باخ نسبت میدهند) آغاز کرد . نخستین اجرای آن ساخته نمایشی در سال 1931 بود که بسیار مورد توجه قرار گرفت و در طی دو سال بارها اجرا شد . ارف آن را در سال 1932 روی صحنه آورد . از ترتیب قرار دادن اجرا کنندگان و هم آوازان بر روی صحنه و ارکستر در این اثر صفحه بندی اثر بعدی یعنی کارمینا بورانا شکل گرفت . ارف به دنبال این شیوه اجرا ، آثار دیگری از جمله داستان پیروزمندانه و شادی بخش قیامت را روی صحنه آورد . از جمله آثاری که شیوه تئاتری او را محکم و مسیر او را به سوی کارمینابورانا هموار کرد بازسازی یک کمدیا ساکرا از سال 1643 به نام فیلوته آ است . شیوه ای که نتیجه سالها مطالعه و مقابله موسیقی و فرم صحنه حال و گذشته است . پس از نخستین اجرای جهانی کارمینا بورانا در ژوئن 1937 ارف به ناشر آثارش مینویسد : اکنون میتوانید آنچه را من تا به حال نوشته ام و شما متاسفانه چاپ کرده اید بر روی هم بکوبید با کارمینا بورانا مجموعه آثار من آغاز میشود ."
و اینک درباره اجرا :
اعضای شرکت کننده در این اجر به طور کلی حدود 140 نفر بودند . آنسامبل پرکاشنی که این اجرا را همراهی میکرد شامل 5 ساز بود که سرپرستی آنها را میلاد عمرانلو به عهده داشت. رهبری گروه کر به طور کلی با علیرضا شفقی نژاد بود که یک پیانو 1 و یک پیانو 2 به صورت دوئت ملودیهای کارمینابورانا را اجرا میکردند .
برنامه قرار بود ساعت 9:30 شرع شود که با تاخیر 20 دقیقه ای ساعت 9:50 شروع شد . گروه سعی بر این داشت تا اجرای خود را تا حد و اندازه زیادی به اجراهای بین المللی و استاندارد جهانی نزدیک کند که در تحقق این امر تا اندازه زیادی موفق شده بود( گرچه هنوز تا استاندارد واقعی جهانی فاصله داشت) .اما آنچه مسلم است این است که شاید این اجرا با استاندارد جهانی فاصله داشت اما باید توجه داشته باشیم که با استانداردهای اجرا شده در ایران هم فاصله زیادی داشت به این معنی که هیچ کری تاامروز نتوانسته بود این قدر مقتدرانه کارمینا بورانا را به روی صحنه ببرد . نظر اساتید موسیقی در این زمینه گواه بر این مسئله ا ست . البته موفق بودن این اجرا وابسته به چندین عامل بود . علیرضا شفقی نژاد به خوبی توانسته بود از پس تمرینات سخت این اجرا سربلند بیرون بیاید طوریکه شنونده عیناً میتوانست تفاوت نوانسها را به خوبی احساس کند و حتی فرق فورته و فورتیسیمو و پیانو وپیانیسیمو و پیانیسیسیمو را نیز به خوبی بشنود .میدانیم که برای کارمینابورانا تفاوت نوانسها و اجرای خوب آنها یکی از عوامل مهم و زیربنایی محسوب میشود و ما شاهد بودیم حتی در قسمتهای پیانیسیمو صدای گروه کاملاً پر و حجیم بود و آکسانها به خوبی اجرا میشد و جمله بندیها و نفس گیریها کاملاً به جا و درست بود . قبل از این بارها و بارها اجرای گروههای دیگر مثل ارکستر سمفونیک را روی صحنه تالار وحدت دیده بودیم اما با وجود اینکه این گروهها از اجراهای خود احساس خورسندی کرده اند و تعریف بسیار زیادی از کار خود داشته اند اما از نظر صدادهی و جمله بندی ایرادهای فراوانی را میشود به کار آنها گرفت . گاهی پیش آمده که از روی حرکت لبها متوجه شده ایم که گروه باس در حال خواندن است . صدا دهی کلی و همانگی بین افراد گروه بسیار کم بوده یا ایرادهای دیگر که در اینجا مجال صحبت از آنها نیست اما جای تاسف دارد رهبری که از طرف دولت برای کارش حقوق دریافت میکند و فضای مناسبی هم برای تمرین گروه خود دارد اجرایی سطح پایین از خود به نمایش بگذارد . در ارکستر سمفونیک اعضایی حضور دارند که هر یک به نوبه خود مدرس موسیقی هستند ولی علت اجرای نسبتاً ضعیف آنها را بیشتر باید معلول رهبر گروه دانست تا اعضای گروه .
خواننده باریتون که برای قطعات انتخاب شده بود ( مهرداد بابایی ) به خوبی توانست از پس اجرای قطعات بر بیاید و بر پیچ و خم های کار فائق آید و واژه های طاقت فرسای این اثر را به خوبی ادا کند لازم به ذکر است که ایشان از ابتدای کار بدون دفتر نت به روی صحنه آمد و تا انتهای این اجرای بسیار طولانی از حفظ و بدون هیچ تزلزلی در نتها خوانندگی میکرد که این نشان از حافظه قوی وی بود . در کنار باریتون از نقش مجتبی اخوان خواننده تنور نباید غافل شویم زیرا که او نیز به زیبایی و با تبحر پارت خویش را اجرا نمود و هنرش را به خصوص در قسمتهایی که لازم بود صدای خود را فالست کند به تماشاچیان نشان داد . اما در رابطه با خواننده سوپرانو نیز باید بگوییم که او هم اجرای زیبایی را انجام داد گرچه که میتوانست پرتر و مسلط تر اجرا کند اما نباید از دشواری بی حد و اندازه پارت نوشته شده برای سوپرانو در این کار غافل باشیم چون قسمتی که خواننده سوپرانو باید آن را اجرا کند دارای نتهای واقعاً بالا و شاید فراتر از حد توانایی مانا کاشیان ( خواننده سوپرانو ) بود که این قسمت حساسترین قسمت قطعه از لحاظ درک موسیقی و احساس بود و همین اندازه که در ایران (با این اوضاع به هم ریخته آواز برای بانوان) بتوانیم کسی را بیابیم که بتواند با اعتماد به نفس قابل تقدیر خود از پس ا اجرای دشوار این قطعه برآید باید شکر آن را به جا بیاوریم و در ضمن اجرای سلو برای خواننده سوپرانو تشکر ویژه اهل موسیقی را برای مسئولین به همراه داشت چرا که چنین موضوعی برای خانمهای موزیسین ایرانی بسیار دور از ذهن و غیر منتظره بود.
عامل بعدی که در این اجرا باید به آن توجه کرد گروه سازهای ضربی بود که سرپرستی آن را میلاد عمرانلو بر عهده داشت . عمرانلو کارشناس ارشد آهنگسازی است و سالهاست که با ارکستر ملی و سمفونیک یه عنوان نوازنده سازهای ضربی همکاری میکند . گروه آوازی خود را از سال 84 تأسیس کرد که اجراهای موفقی تاکنون داشته است مدت بسیار کوتاهی هم رهبری گروه کر فرهنگسرای بهمن را به عهده داشته است . اما توانایی و تسلطش بر ترکیب بندی و ریتم در سازهای ضربی بر کسی پوشیده نیست و در این کار به خوبی توانسته بود حق مطلب را ا دا کند . قسمتهای ضربی در این اجرا سهم به سزایی را ایفا میکرد زیرا که در این اجرا از ارکستر استفاده نشده بود و بنا بر این سهم بسیار بزرگی از کار بر دوش گروه پرکاشن بود که واقعاً عمرانلو تمامی حق مطلب را به خوبی ادا کرده بود . گروه کر پارس از دیگر عوامل موفقیت و جالب توجه این اجرا بود زیرا بچه ها در نهایت نظم و دیسپلین لازم برای کار کلاسیک قطعات مربوط به خود را اجرا کردند که برای تماشاچیان بسیار جالب توجه بود و این همه را باید مرهون زحمتهای بی دریغ و بی وقفه ناصر نظر دانست چون گروه نظر اعم از کر یا ارکستر در اکثر برنامه ها اجرای نسبتا خوب و موفقی دارد . با صرف نظر از اشکالات کوچکی که در بخش پیانو 2 به وجود آمد اما انصافا باید از کار پیانیست های گروه علی الخصوص پیانو 1 تقدیر کرد چون همه زیباییها و ریزه کاریهای نوانسی و ریتمی را به خوبی اجرا کرد . پس از اجرای تمامی این قطعات نوبت به اجرای فورچونا رسید که مهمترین ، مشهورترین و یکی از زیباترین قسمتهای کارمینا بورانا است . که با کیفیت خیلی خوبی اجرا شد و پس از پایان یافتن این قطعه مردم که همه هیجانات ، احساسات و شور خود را تا آن لحظه کنترل کرده بودند و کف نزده بودند همگی بی اختیار از جا برخاسته و بی امان گروه را تشویق میکردند طوریکه شفقی نژاد چندین بار از روی صحنه رفت و دوباره بازگشت . پس از تشویقها شفقی نژاد به عدم حمایت دولت از گروه خود اشاره کرد و تاکید کرد که گروه ما هنوز یک گروه کاملاً شخصی است و هیچ وابستگی دولتی ندارد و از طرف هیچ ارگانی کوچکترین حمایتی نمیشود . او گفت که ما هیچ توقعی از هیچ جا و هیچ کس نداریم و کماکان به صورت خصوصی به کار خود ادامه میدهیم و همین پشیبانی های مردمی است که مارا دلگرم میکند همین قدر که وقتی ما در تالار وحدت به روی صحنه می آییم و کل سالن و بالکنها را پر میبینیم برای ما کفایت میکند . پس از آن به خاطر تشویقهای بی دریغ مردم دو قسمت دیگر از کار را دوباره اجرا کردند و کنسرت به پایان رسید . در سایتها مطالعه کردیم که این اولین بار بود که کارمینا بورانا به طور کامل در ایران اجرا میشود . اگر این امر تحقق داشته باشد برای کارنامه کاری گروه نوری نکته مثبتی به حساب می آید گرچه گروه نوری پیش از این نیز کارنامه کاری درخشانی داشت .
اما یک نکته همچنان در ذهن ما به صورت سوال باقیست و آن هم این که مردم چه طور پس از سالها بالاخره متوجه این موضوع شدند که در وسط اجرای یک اپرا یا سمفونی نباید گروه را تشویق کرد؟؟
اما برنامه دیگری که در تاریخ 28 اردیبهشت در تالار وحدت برگزار شد مراسم یادمان ثمین باغچه بان بود که از او در مراسم به نام باغچه بان باغ کودکی یاد شد . این برنامه از ساعت 17 شروع و در ساعت 19 به پایان رسید که این مراسم با حضور خانواده و کاوه پسرش و جمع کثیری از هنرمندان و مسئولین خانه موسیقی ، مصطفی کمال پورتراب ،محمد سریر، شهلا میلانی ، نسرین ناصحی ،سودابه شمس، داود گنجه ای ،حسن ریاحی ، پری زنگنه ، حسین دهلوی ،نورالدین زرین کلک(انیماتور)، پرویز کلانتری )نقاش)و دوستداران و شاگردان ثمین برگزار شد که البته اولین همسر ثمین به دلیل بیماری نتوانسته بود در این برنامه حضور پیدا کند . محمد سریر اولین سخنران برنامه بود که به ویژگیهای شخصیتی وی پرداخت و گفت که ما ثمین را در چند چهره هنرمند میشناسیم نویسنده ، آهنگساز و مترجم که این خود دال بر این مطلب است که ایشان چه سهم به سزایی در اعتلای فرهنگ و هنر ایرانی داشته اند . پس از محمد سریر ارکستر و گروه کر جوانان پارس به سرپرستی ناصر نظر و به رهبری حسین پیشکار (که خود 19 سال بیشتر نداشت) 4 قطعه عروسک جون ، ترن ، گنجشگ من و اسب کرنگ از ساخته های باغچه بان را اجرا کردند که واقعاً تحسین برانگیز بود چون از نظر سازبندی ، تمپو و دیگر مسائل کاملاً شبیه به نسخه اصل آن اجرا شد . تنها تفاوتی که به گوش میرسید صدای تکخوانها بود که در نسخه اصل خود قسمتهای سلو را اولین و بهجت قصری اجرا کرده بودند که دو فرد کاملاً بالغ بودند اما نظر در این اجرا از دو صدای دلنشین کودکانه آلتو و سوپرانو استفاده کرده بود که در عین زیبایی حضار را به یاد دوران سرسبز و پاک کودکیشان می انداخت و طرح اجرای ترانه های کودکانه رنگین کمان باعث شد که بسیاری از تماشاچیان با چشمانی بارانی ترانه ها را دنبال کنند و ارکستر نظر را تشوبق کنند .
بعد از آن پرویز کلانتری تصویرگر کتاب رنگین کمان درباره قصه های پنج گانه ثمین ، شعر و تصویر گری آنها سخن گفت و بعد از آن نماهنگی از صحبتهای اساتید موسیقی و دوستان او پخش شد . پس از نماهنگ کاوه پسر ثمین برای سخنرانی پشت تریبون آمد . که این بخش یکی از تاثیر گذارترین بخشهای یادمان بود زیرا که صحبتهای کاوه وجود سراسر زلال ، کودکانه و سرشار از انسانیت ثمین را یادآور میشد . کاوه به مادرش اشاره کرد و گفت که مادرم مکمل پدرم بود و آن دو مثل دو بال یک فرشته بودند . کاوه که خود مدرس موسیقی در دانشگاه استانبول است درباره قطعه چهارشنبه سوری از ساخته های پدرش اشاره کرد و گفت که پدرم ثمین چهارشنبه سوری و نوروز را خیلی گرامی می داشت و حتی در ترکیه هر چهارشنبه سوری سعی میکرد که وسایل آتش بازی را برای ما تهیه کند اما ما متاسفانه به خاطر مشغله های زیاد کاری از چهارشنبه سوری غافل مشدیم و این موضوع پدر را ناراحت میکرد تا اینکه در نهایت پدرم در روز چهارشنبه سوری از دنیا رفت و در نوروز به خاک سپرده شد و این باعث شد تا از این به بعد هیچ چهارشنبه سوری را فراموش نکنم . وی گفت پدرم از دوری وطن بسیار رنج میبرد و بارها گفته بود که : "اگر در ایران بودم ده ها رنگین کمون دیگر میساختم و بچه های ایرانی هدیه میکردم " . در پایان صحبتها ، کاوه برای حضار به گفته خودش هدیه ای آورده بود و آن هم آخرین اجرای ثمین از چهارشنبه سوری بود که در ترکیه و به پیشنهاد کاوه ضبط شده بود که به حق هدیه ای گرانبها و در خور تقدیر بود . کاوه گفت که ما نتوانستیم هیچ گروه کری را پیدا کنیم که بتواند فارسی بخواند و شرایط ضبط کار وجود نداشت . من به شوخی به پدر اصرار میکردم که خودت آن را بخوان . پدرم اخمهایش را در هم میکشید و میگفت : " یعنی چی پسر . مگه من خواننده ام " اما در نهایت برای اینکه دل من را به دست بیاورد با امکانات کمی که داشتیم آن را ضبط کردیم و من امروز آن را برای شما پخش میکنم و آن اجرای زیبا در سالن پخش شد که واقعاً تاثیر گذار ترین قسمت برنامه بود . شنیدن صدای پر مهر ثمین بیانگر روح لطیفش بود که بارها تکرار میکرد : کاشکی هر روز بود ، روز نوروز - کاشکی هر شب بود چهارشنبه سوری . پس از اتمام قطعه حضار به احترام ثمین یک دقیقه ایستاده و کف زدند .
بخش پایانی برنامه هم اجرای ماهرانه گروه پارسیان بود که اجرای دقیق و بی نقص این گروه احتیاجی به وصف و توصیف ندارد که قطعه معروف ایر اثر سباستین باخ را به همراه آثار باغچه بان اجرا کردند .


نوشته شده توسط شقایق خان زادی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 23:59 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اینجا یک تریبون آزاد است . بدون محدودیت .اینجا رها و راحتم . احساسات ‘ عواطف و عقایدم را مینویسم بدون نقاب . بدون ترس . خوشبختانه اینجا آزاد و رها هستم.
البته در این وبگاه لینک های خیلی خوبی به چشم میخورد که قطعا مورد توجه شما واقع خواهد شد . امتحان کنید . . .
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY