تبليغاتX
html> مستانه
 

دیگه به آخر خط رسیده بود

این اواخر دیگه نفسهاش به شماره افتاده بود و نمیتونست راه بره . انگار که خودشو به زور رو زمین میکشید . قطارمو میگم .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 17:5 موضوع | لینک ثابت


نقدی مختصر بر سنتوری

این روزها تب فیلم سنتوری همه جا را فرا گرفته و در بین مردم جایی برای خود باز کرده . دوستان و آشنایان زیادی توصیه دیدن این فیلم را به من کردند و همه متفق میگفتند که:چون تو که موسیقی کار میکنی حتمن باید این فیلم را ببینی . من هم با پیش زمینه ای که در جشنواره فجر از این فیلم داشتم در صدد بودم که هر طور شده این فیلم را ببینم .  بالاخره در ایام عید بود که موفق به دیدن این فیلم شدم  و واجب دانستم که نقدی شخصی بر این فیلم داشته باشم . البته متذکر میشوم که این نوشته  صرفاً نظر شخصی من است برای به اطلاع رساندن نظرم به دوستان عزیزی که پیشنهاد دیدن این فیل را به من دادند .

موضوع اجتماعی که آقای مهرجویی در این فیلم به تصویر کشیده موضوع آشنا و همیشگی اعتیاد نسل جوان است که این بار دامن یکی از نوازنده های برجسته موسیقی را گرفته . موضوع اعتیاد یکی از شایع ترین موضوعهای فیلم سازی است شاید به این دلیل که به طورمحسوس یا نا محسوس ، پنهان یا آشکار  این قضیه دامن بسیاری از جوانان جامعه را گرفته و این خود دلیل مبرهنی است که جامعه فیلمسازان را  بر ساخت فیلم با این مضمون تشویق میکند و یا شاید ایشان به نوعی وظیفه اخلاقی خود میدانند که به این موضوع بیشتر بپردازند . چون همان طور که مستحضر هستید اتفاقاً در جشنواره سال 85 که بهرام رادان جایزه بهترین هنرپیشه مرد را برای فیلم سنتوری ااز آن خود کرد دقیقاً در همان جشنواره باران کوثری هم جایزه بهترین هنرپیشه زن را برای فیلم خون بازی از آن خود کرد که اوهم در آن فیلم نقش معتاد را بازی کرده بود (که البته شخصا معتقدم بازی باران کوثری در خون بازی قویتر از رادان در سنتوری بود ) و این خود نشان دهنده این مطلب است که اعتیاد یکی از شایع ترین موضوعات فیلمسازی است که به جای خود قابل تقدیر است . اما آنچه که در این فیلم توجه مرا به  خود جلب میکند این است که احساس میشود آقای مهرجویی تلاش کرده تا تمام صحنه هایی که به نوعی شاید در سینمای ایران از نشان دادن آن به دلایلی پرهیز میشده مصرانه به تصویر بکشد تا شاید به کمک این سنت شکنی نو آوری کرده باشد و بتواند ساخته اش را متفاوت تر نشان بدهد . مثلا صحنه تزریق مخدر به واضح ترین شکل ممکن یا روابط صمیمانه قبل از ازدواج ، جاری شدن صیغه عقد بدون حضور حتی یکی از والدین طرفین ، فحش و ناسزا گویی به طرز کاملا رک و پوست کنده ، تزریق مخدر توسط پدر و . . . که اینها خود همه  دلالت بر این دارد که آقای مهرجویی سعی کرده تا با این سنت شکنی ها فیلمش را به نوعی متفاوت تر از بقیه جلوه دهد .

موضوع دیگر قابل بررسی این است که این فیلم با توجه به اینکه خوب ساخته شده ولی اگر بخواهیم به طور بسیار ساده و خلاصه داستان فیلم را توضیح بدهیم میشود همان داستان قدیمی و تکراری که پسری معتاد میشود سپس زنش او را ول میکند و بعد از مدتها پدرش او را به کلنیک ترک اعتیاد میبرد و ترک میدهد که دیگر دیر شده و همسر او به کانادا رفته . آیا به عقیده شما این موضوع بسیار تکراری نیست ؟

به عقیده من آنچه که باعث شده تا این فیلم این قدر در بین قشر متوسط رو به بالای اجتماع (از نظر فکری) طرفدار پیدا کند و مطرح شود اول مجوز نگرفتن این فیلم است . چون خود عدم صدور مجوز یکی از محکم ترین دلائل برای جلب مشتری است همان طور که این موضوع را درباره فیلم پیش پا افتاده اخراجیها دیدیم .(البته فیلم اخراجیها مجوز اکران گرفت  و در سیما هم پخش شد ولی همان صحبتهای آقای ده نمکی در بالای تریبون جشنواره درباره این فیلم کار خودش را درباره جلب تماشاچی انجام داد . ضمن اینکه بنده به عدم صدور مجوز برای اکران سنتوری در سینما اعتراضی ندارم به این خاطر که معتقدم به خاطر دلایل ذکر شده در بالا این فیلم خانوادگی نمیباشد ) و دلیل دوم برای مطرح شدن فیلم استفاده از موسیقی بسیار دلنشین و تلفیقی که خود طرفداران بسیای دارد . خود استفاده از سنتور به سبب صدای دلنشین و همین طور تنظیم کار توسط اردوان کامکار شیرینی موسیقی را در روح مردم به خصوص قشر جوان پر رنگتر میکند که من فکر میکنم دلیلی که باعث شد تا مردم جذب این فیلم شوند همین موسیقی بسیار دلنشین با تنظیم بسیار عالی آقای کامکار بوده . مثلا در آن صحنه از فیلم که رادان و فرهانی دوئتی را با پیانو و سنتور اجرا میکنند را میتوان یکی از قوی ترین اجراهای موسیقی در این فیم دانست .

در پایان جمع بندی نظریات من درباره این فیلم این است که پرداختن به موضوع اعتیاد با این داستان ، تکراری است اما آنچه سبب مطرح شدن این فیلم در بین مردم شده موسیقی دلنشین و عدم صدور مجوز برای اکران آن در سینماهای کشور است .

ناگفته نماند که با این حال من تمام مبلغ در خواستی را به حساب جناب آقای مهرجویی واریز کردم .


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 8:32 موضوع | لینک ثابت


سوتی بازار 2

جونم براتون بگه که اینجانب هدفم از خوردن مرغ تو غذا خود مرغ نیست بلکه چیز دیگه است:   استخوون مرغ

همه مرغ و به امید استخونهاش میخورم . البته این یه رسم خیلی دیرینه تو خاندان ماست . همیشه آخر سفره وقتی نگاه کنی میبینی که توی یک لحظه همه دارن این سنت حسنه رو به جا میارن .تازه از اونجایی که خدا هم خیلی منو دوست داشته امید اصلا استخون خور نیست و همیشه تو غذا ما مبادله خیلی عادلانه ای  انجام میدیم من گوشتها رو میدم به اون و اون هم استخوناشو میده به من . خلاصه . . .

 مایروز به همراه اهل و عیال رفته بودیم پیک نیک و گردش و نهارمونم از خونه بردیم که از قضا مرغ بود . وقتی غدا تموم شد من خواستم مراسم و به جا بیارم که یادم نیست چی شد امید اینها گفتند که دیر شده و باید بریم منم هر چی اصرار کردم که بابا یه دقیقه صبر کنید من اینو بخورم گفتند دیره به ترافیک میخوریم و این چیزا. منم گفتم حالا که این طور شد منم میذارم توی یک کاسه و با خودم میارم تو ماشین می خورم.من ریختم توی یه کاسه و بردم تو ماشینو خوردم ولی چون خیلی زیاد بود سیر شدم چون بازم دلم نیومد دور بندازمش گذاشتم تو داشبرد ماشین که رسیدیم بذارم تو یخچال و وقتی گرسنه شدم بخورمش . خلاصه . موقع پیاده شدن هم فراموش کردم و به طور کلی یادم رفت .اینها تو داشبرد خشک شد ما هر دو یادمون رفت . چند روز بعد امید یکی از دوستاشو که حسابی هم باهاش رودرواسی داشت سوار کرده بود . دوستش میگه که تو ماشین ضبط نداری ؟ امیدم میگه داشبردو باز کن پنل اونجاست . چشمتون روز بد نبینه دوستش در داشبوردو باز میکنه و کاسه با استخونا از توش میریزه بیرون . دوستش با تعجب فراوون میگه : وای اینا دیگه چیه ؟

 امیدم با خنده متمایل به گریه شب اومد خونه و از من پرسید که آخه عزیز من تو اگه جای من بودی میگفتی اینا واقعا چیه تو داشبورد ؟

 

پی نوشت : دوستان گرامی فردا میریم مسافرت و تا ۱۳ نیستیم . نظر  هم فعلا تا اطلاع ثانوی با تایید خودم درج میشه . خوش بگذره بای


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 0:3 موضوع | لینک ثابت