با مقلب القلوب و الابصار
بار خدایا :
در آستانه تولد دوباره زمین و در این لحظات تحویل سال که پرشور و متحول کننده است عاجزانه دستهای ناتوانمان را رو به آن درگاه ملکوتی و سرشار از رحمتت بلند میکنیم و همه یکصدا از تو مسئلت میکنیم :
v به ما بینشی بدهی که بتوانیم همراستا با رضایتمندیت بیندیشیم و قدرتی که بتوانیم بر نفس سرکشمان پیروز شویم
v خدایا دعا میکنیم حوادث ناگهانی و هولناک را از ما و خانواده مان دور کنی و به ما صحت و سلامتی کامل عطا بفرمایی
v ای خدای بزرگ از تو میخواهیم به همین لحظه های پاک و مقدس که پداران ، مادران و همه رفتگان در خاک ما را ببخشی و بیامرزی
v از تو میخواهیم که تلخی و سیاهروزی را از لحظه هایمان بگیری و به جایش شیرینی و شادکامی را میهمان لحظه هامان کنی
v خدایا برای ایرانمان دعا میکنیم . روزی بیاید که دوباره چون خورشید بر فراز آسمان جهان بتابد و از جور ستمکاران رهایی یابد .
v خداوندا به ما کمک کن تا از خواب غفلت بیدار شویم و قدر با هم بودنمان را بیشتر بداینیم تا لحظه ای به ناگاه از یکدیگر وانمانیم
و هزاران هزاران دعای دیگر که در خلوتهایمان با تو داریم . . .
جای همه دوستانی را که سال پیش در جمع ما بودند اما امسال دیگر نیستند را، خالی میکنیم و از تو برایشان مغفرت میطلبیم .
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
( شقایق * نوروز 1387)

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 19:51 موضوع | لینک ثابت
سال 86 با تمام فراز و فرودهايي كه براي اهل موسيقي داشت، به اتمام رسيد.
اجراي برنامههاي متعدد در حوزه موسيقي در تمامي ژانرها و به روي صحنه آمدن هنرمنداني كه سالها به اجراي برنامه نپرداخته بودند، همه از جمله اتفاقاتي است كه سال خوبي را براي موسيقي ايراني رقم زد و اين اميد را در دلها زنده كرد كه اين روند ادامه داشته باشد.
سال 86 با تمام فراز و فرودهايي كه براي اهل موسيقي داشت، به اتمام رسيد.
اجراي برنامههاي متعدد در حوزه موسيقي در تمامي ژانرها و به روي صحنه آمدن هنرمنداني كه سالها به اجراي برنامه نپرداخته بودند، همه از جمله اتفاقاتي است كه سال خوبي را براي موسيقي ايراني رقم زد و اين اميد را در دلها زنده كرد كه اين روند ادامه داشته باشد
نوشته شده توسط شقایق خان زادی در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت
کارگردان : جین جاس کوئزآناد
بازیگران : دورجی سرینگ * بی دیوینگ * برد پیت * دیوید تئولیس * آما آش دانگتس *
ریک یانک * ویکتور ونک
نویسنده : بکی جانستون
زمان : 139 دقیقه
محصول : 1997 آمریکا
موضوع :داستانی /اجتماعی
نوع مخاطب : بزرگسال
ژانر : بیوگرافی / درام /ماجرایی
هنريك جوان مغرور اتريشي براي فتح قله هيماليا با گروهي كوهنورد عازم ميشود. او در نهايت سردي و غرور همسر باردارش را جاي ميگذارد تا حس جاهطلبي خود را اقناع نمايد. در اين ميان جنگ دوم جهاني آغاز ميشود و هند كه جزو مستعمرات انگليس است از سياستهاي اين كشور تبعيت ميكند. بنابراين هنريك و ديگر دوستان كوهنوردش به عنوان اسير جنگي در قرارگاهي در كشور هندوستان زنداني ميشوند. «هنريك» تحمل زندان را ندارد و براي رفتن به كشور و ديدار همسرش چندين بار اقدام به فرار ميكند و ...
دیدن این فیلم را به همه فیلم دوستان توصیه میکنم چون فیلم در عین اینکه آداب و رسوم و مراسم تبتی ها را نشان میدهد کاملا محترمانه به شخصیت دالای لاما و مشاور خارجیش هنریک میپردازد . مردمان تبت را مردمانی بسیار ساده ، مهربان و بسیار صلح جو می نمایاند طوری که آقای هارا یا همان هنریک در قسمتی از فیلم آنجا را بهشت میخواند . . .

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 18:40 موضوع | لینک ثابت
برای چه رای دهم وقتی که هیچ انتخابی نیست . وقتی حتی کوچک ترین روزنه های امید هم بسته شده است . وقتی در این دنیای بی انتها من حتی به اندازه سر سوزنی در سرنوشت سرزمین مادری ام حق انتخاب نداشته باشم به که و به چه رای دهم . روزهایی بود که شاید امیدی در اعماق دلم کورسو میزد ولی امروز از آن کورسو حتی ذره ای باقی نمانده .
به چه رای دهم وقتی که رای سفیدم سیاه خوانده میشود . وقتی آرمانم درخت سبزی است ولی باید در شوره زاری بی حاصل بجویمش . شاعری میگفت یافت می نشود گشته ایم ما . گفتم :آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
عین ماشین شخم تر و خشک از دم تیغ رد شده و بی هیچ مراعاتی خوب و بد قلع و قمع شده اند و فقط آنچه که باقی مانده "بدتر "است .
برای چه رای بدهم وقتی که انتخابی نیست؟
نوشته شده توسط شقایق خان زادی در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 18:10 موضوع | لینک ثابت
عمریست که ما خانه خود را نتکاندیم
در دفتر ایام چو تقویم بماندیم
از عید به عید چون سفر نور گذشتیم
تقدیر زمانی و مکانی نستاندیم
ما یوسف گمگشته کام دل خود را
با سیم زمان از ته چاهی نکشاندیم
عید آمد و از سفره 7 سین سعادت
در تنگ جهان ماهی دلتنگ بماندیم
نوشته شده توسط شقایق خان زادی در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 16:15 موضوع | لینک ثابت
سالروز پرواز غلامحسین بنان این صدای آسمانی را گرامی میداریم .
باز ای اله ناز بادل من بساز
کین غم جانگداز نرود زبرم
گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا زسر گنهت گذرم
آنکه او به غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بش از این بهر چیست
تو الهه نازی در بزمم بنشین
من تو را وفادارم بیا که جز این نباشد گنهم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم
نوشته شده توسط شقایق خان زادی در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 21:25 موضوع | لینک ثابت
در آستانه رستن
هر جا که میروم بوی بهار به مشامم میرسد . و صدایش را که هنوز نازک است از گوشه و کنار میشنوم .گویی هنوز جرأت عرض اندام ندارد. اما من بی صبرانه برای دیدارش ثانیه ها را می شمرم. چون من دختر بهارم بوی عطرش روحم را مست کرده است .
خورشید را میبینم :
که آرام آرام از خواب زمستانیش بیدار میشود ( در زمستان و پاییز هیچگاه چشمانم از نور بی فروغش آزار نمیشود)
گنجشککان معصوم را میبینم :
که آرام آرام از پناهگاههایشان بیرون می آیند و کم کم آوای مهربانیشان را از سر میگیرند.
شاخه ها شاخه ها را فراموش کردم . آنها را میبینم که در آستانه رستنند و همه شان آبستن جوانه هایی ترد و تازه اند.
طبیعت به جشن مینشیند.
اما
زمستان پیر و چروک را نیز میبینم :
که در نهایت خفت کوله بار ننگین و سیاهش را بر دوش گذاشته و قدم به قدم از سرزمینم دور تر میشود . چهره وحشتناک و سیاهش را دوست ندارم . از او میترسم اما تا دیدار دوباره با او ماهها باقیست . . .
زمستان هرچه بود تاریک و طولانی دل ما هرچه شد سرد و پریشانی
زمین اما به دور از کینه بهمن نشسته با گل و خورشید به مهمانی
برقص ای بید مجنون برقص ای طبل باران
بیایید سفره عید بچینیم قاصدکها
نوشته شده توسط شقایق خان زادی در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 21:15 موضوع | لینک ثابت
شوتی بازار
مادر شوهرم از یکی از دوستای نابیناش خیلی تعریف میکرد(البته از اون نابیناهایی بود که از 10 تا بینا بیشتر کارایی داشت و تو اجتماع فعالیت میکرد) .من خیلی دوست داشتم که ببینمش . از قضا کاشف به عمل اومد که اون موقع که من عضو گروه کر فرهنگسرای بهمن بودم و اونجا رفت و آمد داشتم ، ایشون توی فرهنگسرا ریئس بخش نابینایان شده .من یه روز رفتم تالار مبارک (که اون موقع در اختیار نابینایان قرار داشت ).رفتم تو . یه خانمی نشسته بود سلام کردم و احوال پرسی . ایشونم خیلی گرم از من استقبال کرد .من گفتم با خانم صفایی کار دارم . گفت : با ایشون چی کار داری؟ گفتم از دوستان خیلی نزدیکشون هستم و اومدم که ببینمشون . گفت : من صفاییم./
بعدشم که میتونید حدس بزنید چی شد .بله . من با نهایت شرمندگی خوردم تو دیوار.
نوشته شده توسط شقایق خان زادی در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت
سالروز تولد فردریک شوپن بزرگترین موسیقیدان و نوازنده پیانو را گرامی میداریم .
نوشته شده توسط شقایق خان زادی در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 14:34 موضوع | لینک ثابت
خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگیهای اداری
آفتاب زردو غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سردو سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلیهای خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی ،پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکتهای خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ،باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیتها نامی از مایادگاری
این روزها حسب حال من هم این است .فقط دعا میکنم
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید
ضمنا به اطلاع کلیه علاقه مندان به آواز ایرانی میرسانم خدارا هزاران بار شکر استاد شجریان پس از جراحی هم اکنون در سلامت کامل جسمی به سر میبرند (الحمدالله )
با تشکر از همه شما
نوشته شده توسط شقایق خان زادی در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 22:32 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اینجا یک تریبون آزاد است . بدون محدودیت .اینجا رها و راحتم . احساسات ‘ عواطف و عقایدم را مینویسم بدون نقاب . بدون ترس . خوشبختانه اینجا آزاد و رها هستم.
البته در این وبگاه لینک های خیلی خوبی به چشم میخورد که قطعا مورد توجه شما واقع خواهد شد . امتحان کنید . . .
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY