تبليغاتX
html> مستانه
 

خسته ام

ساعتها و روزهایم مانند هلاهل شده اند. هرساعت بارها و بارها بر خودم و دیگران لعنت میفرستم .تمام لحظه هایم وقتی که در محل کارم هستم برایم تاریک و سنگین است . روح نحیفم را کشان کشان به ساعت 15:30 میرسانم .واقعا خسته هستم .

نمیخندم

 اما اگر لختی پدید آید تلخ و بیرنگ است

همه روزه  یا صبح به هم میریزم یا ظهر یا بعد از ظهر

ولی به هم میریزم  

ای کاش که فریادم به آسمانها برسد و از ابرها بگذرد و برود پیش خدا در بارگاه ملکوت . و خداوند تفقدی کند شاید از این جهنم نجات پیدا کنم .

و اوضاعم به سامان تر شود

 آه . . . . .

شاید . . . .

به همین خاطر  هرچه بلند تر فریاد میکنم

فریاد . . . .

ای فریاد . . . .

ای فریاد . . .

 

 

 

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییییییییا                       


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 13:21 موضوع | لینک ثابت


معوقات آموزش و پرورش

تمام معوقات آموزش و پرورش ظرف چند روز آینده پرداخت میشود.

 

 حدود یک ماه است که این جمله را از رادیو و تلویزیون میشنویم یا در روزنامه ها میخوانیم . اما واقعا ماهها از بی حقوق ماندن کارکنان شرکتی ، قراردادی و حق التدریسها میگذرد اما این وعده متاسفانه هنوز محقق نشده است . سر نخ این قضیه کجا ست ؟ و گره کار به دست چه کسی باز میشود ؟ این در حالی است که شرکتی ها و قراردادیهای دیگر سازمانها و ارگانها سر برج حقوق خود را نسبتا مرتب دریافت میکنند . چه بسا شاید اگر آموزش و پرورش نیز در ابتدا این قدر بدهکار نشده بود حالا راحتتر میتوانست از زیر بار سنگین این بدهکاریها بیرون بیاید . البته به طور دقیقتر قراردادیها 4 ماه و شرکتی ها 3 ماه است که حقوق خود را دریافت نکرده اند .این بحث فقط مختص به وضعیت قراردادی و شرکتی نمیشود بلکه وضعیت حق التدریس ، اضافه کاری ، پایگاههای تابستانی ، سرانه ها و . . . نیز به همین صورت است . و پیگیریهای تلفنی و کوتاه مدت این کارکنان نتوانسته راه به جایی یبرد چون در ایران معمولا پیگیریهای حضوری ، مستمر و پیاپی هم راه به جایی نمیبرد چه رسد به پیگیری عده ای که خود در محل کار خود حاضر هستند و زمان کافی برای پیگیری این امر را ندارند و نمیتوانند برای این مسئله به مسئولین مراجعه کنند تا شاید مورد تفقد آنان قرار بگیرند. حدود یک ماه به سال نو مانده در حالی که هنوز معوقات پرداخت نشده .بودجه ای که در طول سال تحصیلی پرداخت نشده چه طور میتواند یک شبه پرداخت شود؟ پس از تماسهای تلفنی مکرر تنها و تنها جوابی که میشنویم این است  <بودجه نداریم هر وقت بودجه آمد چشم >.

 اما این که چه کسی باید به این مشکل رسیدگی کند یا چه کسی باید  مسئله را حل کند هنوز به صورت یک علامت سوال بزرگ در ذهنهای ما مانده است.  


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 23:2 موضوع | لینک ثابت


فقط دعا

فقط دعا

همه با هم برای سلامت استاد آواز ایران این نابغه بی نظیر دست به دعا برمیداریم .شاید که کارساز بیفتد.

الهم اشف کل مرضانا


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 21:56 موضوع | لینک ثابت


خوش صدا

خوش صدا

یه روز من و امید با هم رفته بودیم بانک کار داشتیم . رئیس بانک گفت این کار به خانم خوش صدا مربوط میشه شما باید با ایشون صحبت کنید. یه لحظه پیش خودم گفتم اگه فامیلی من خوش صدا بود اون وقت من چه قدر خوش حال میشدم . . .


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت


پا شکستگی

از سری داستانهای مامان بزرگ مهربون ۳

خواهر مهربون مامان بزرگ مهربون خورده زمین و متأسفانه پاش مو برداشته . پسر مهربونش یادش نبوده که میتونه اونو روی صندلی چرخدار یا برانکارد حمل کنه . خواهر مهربون مامان بزرگ مهربون و گذاشته روی کولش و برده . توی همین وقت بوده که دندون مصنوعی خواهر مهربون مامان بزرگ مهربون میوفته بیرون از دهنش و گم میشه . پسر مهربونشم کمرش شدیداً درد گرفته و افتاده گوشه خونه .


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 21:53 موضوع | لینک ثابت


زهی خیال باطل

بیست و نهمین فجر هم فرارسید .

29 سال از تولد انقلاب میگذرد ولی هنوز آزادی نمی بینیم . 29 سال گذشت ولی هنوز جمهوری و جامعه اخلاقی  نمی بینیم . خون مردان و زنان زیادی ریخته شد تا شاید امروز از گرانی ، بی عدالتی ، زندانی سیاسی و ...خبری نباشد .زهی خیال باطل داشتیم و امیدهای واهی .آرمانهایی بزرگ داشتیم و آرزوهایی والا.

شاید آن روز که در خیابانها تظاهرات میکردیم کتک میخوردیم و خون میریختیم از عاقبت امر بی خبر بودیم .شاید اگر میدانستیم که به بیراهه میرویم راه بهتری برای بنای جامعه سالم برمیگزیدیم .

حیف از آن همه احساس پاک و آن همه شور . حیف از آن همه هیاهو و آزادیخواهی ای کاش به جای آنکه بدانیم چه چیز را نمیخواهیم میدانستیم چه چیز را میخواهیم تا بعد از سرنگونی آنچه که نمی خوا هیم برسر آنچه که میخواهیم دوباره نمیجنگیدیم .و بعداز 29 سال از این چاله به آن چاه نمی افتادیم .


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 21:51 موضوع | لینک ثابت


فری کثیفه

از سری قصه های مامان بزرگ مهربون ۲

مامان بزرگ مهربون شدیدا به fast food  فری کثیفه تو آپادانا علاقه منده و این علاقه مندی از اونجا شروع شد که یه یک روز :

من و همسر مهربون تصمیم گرفتیم برای ناهار بریم فری . دو تا ساندویچ و یه قارچ گرفتیم ولی از اونجایی که هر یه ساندویچش می تونه غذای دو نفر مثل منو همسر مهربون باشه،یه ساندویچ با نصف قارچ اضافه اومد . بعد از ناهار رفتیم خونه مامان بزرگ مهربون . اصرار عجیبی داشت که به ما غذا بده و هرچی که ما میگفتیم خوردیم باورش نمیشد.

آخرسر ناچار شدیم ساندویچ و بهش نشون بدیم تا باورش بشه که غذا خوردیم. وقتی ساندویچ و دید گفت: بده منم بخورم ببینم چیه ؟ ما هم دادیم . با کنجکاوی همراه با رضایتی همشو خوردو گفت :خیلی خوبه . چقد راحت و بی دردسره . دیگه ظرفم کثیف نمیشه گاز و چراغم لازم نیست پاک کنی . کثیف کاریَم نداره مزه اش هم که خیلی خوبه . خلاصه شدیدا رضایت پیدا کرده بود .

دیشب ساعت 7 زنگ زدیم و گفتیم ما داریم شام میایم اونجا . اونم گفت مادر من حوصله غذا درست کردن ندارم .بی زحمت داری میای سر رات از اون سادویچا بگیر بیا من پولشو بهت میدم...


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 21:46 موضوع | لینک ثابت


روزهای زندگی

 متولد 12 ارديبهشت 60 هستم . هميشه ميگويم دختر بهارم و واقعاً به ماه تولدم افتخار ميكنم . معتقدم به اينكه بهاري بودن يعني هميشه سبز و در آستانه رويش .يعني تولد دوباره . یعنی يك جوانه و به قول سهراب من به آغاز زمين نزديكم نبض گلها را ميگيرم . آشنا هستم با عادت سبز درخت ....به شاد زيستن معتقدم گرچه چند صباحي است چرخ روزگار بر خلاف مرادم ميچرخد و ميكوشد روح تازه ام را بكشد  ولي من در حالي كه با او ميجنگم سعي ميكنم روحم را از چنگالهاي تيز و كشنده اش خارج كنم .البته ناگفته نماند در زندگيم اميدهايي دارم كه با تكيه بر آنها استوارتر ميشوم.رنگ آبی را دوست دارم.آبی یعنی آرامش مطلق و محض .اما همیشه میگویم سبز از آبی هم برتر است چون در پشت چهره آرام و بی غل و غشش پویایی مرموزی نهفته است که انسان را به زندگی امید وار میکند.

من سال 78 از دبيرستان مهرنامي كه يكي از دبيرستانهاي نسبتاً خوب  تهران بود     فارغ التحصيل شدم .اما علي رغم انتظاري كه از خود داشتم همان سال در كنكور در رشته فيزيك واحد علوم تحقيقات دانشگاه آزاد قبول شدم .روزي كه خبر قبول شدنم را شنيدم اصلا تصميم رفتن نداشتم . میخواستم در دانشگاه سراسری درس بخوانم . ولي با اصرار شديد پدر و مادرم براي ثبت نام به دانشكده مكانيك رفتيم .آن روز شديداً خسته كننده بود و تا ساعت3بعدازظهر به طول انجاميد .اما به عنوان اولين روزي كه به دانشگاه پا گذاشتم برايم جذاب .شيرين. دوست داشتني و به ياد ماندني بود . شايد بتوانم بگويم سرآغازي براي ورود من به اجتماع بود و يا شايد سرآغازي براي نگرشي متفاوت به زندگي و جامعه .من در آن روز دانشجو شدم و دو روز بعدش كلاسهايم شروع شد . با  ذوق  و اشتياق غير قابل وصفي در كلاسها حاضر ميشدم و از شوق هرگز راضي به غيبت نبودم حتي در سخت ترين مريضيها و دشوارترين شرايط . آن روزها اين قدر برايم شیرین بود که گویی همین دیروز بوده است . در آن دوران طوری محو تماشای اطراف و اطرافیانم بودم که فراموش کرده بودم که برای چه به دانشگا ه آمده ام . یادم می آید روزی در سرویس بهداشتی دانشگاه بودیم ( لازم به ذکر است که در دوران دانشگاه یکی از پر تردد ترین و پر کاربردترین جاهای دانشگاه همین سرویس بهداشتی دختران است ) یک نفر از دانشجوهای ترمهای بالاتر به دوستش میگفت تمرینها را حل کردی ؟ و من پیش خودم میگفتم :مگه تمرینم باید حل کرد؟


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت


مختصری بر بی.آر.تی

مختصری بر BRT

از افتتاح طرح اتوبوسهای تندرو پایانه سه راه تهرانپارس – آزادی حدود چند ماهی میگذرد . این پایانه از ایستگاههای امام حسین و میدان انقلاب هم میگذرد . اما طبق آخرین زمان سنجی انجام شده ، مشخص شده در حال حاضر 1 الی 3 دقیقه تفاوت زمان بین این اتوبوسها و اتوبوسهای عادی همین خط که تاچندی پیش در این خط تردد میکردند وجود دارد . اما این که این سه دقیقه تا چه حد میتواند گره گشای زندگی سراسر ترافیک تهران باشد را باید از مسئولین امر سؤال کرد .

این اتوبوسها پشت هر چراغ قرمزی می ایستند و به دلیل زیاد بودن تعداد اتوبوسها گاهاً پیش می آید که ترافیک اتوبوسی ایجاد میشود . ضمن اینکه اتوبوس ایستگاه به ایستگاه می ایستد که همه اینها دلیلی بر ناکارآمدی این اتوبوسها نسبت به اتوبوسهای قدیمی است .

وجود اتوبوسهای بی.آر.تی. سبب ترافیک دیگر جاهای شهر شده زیرا که دیگر به جز اتوبوسهای این خط هیچ اتوبوس دیگری حق عبور از این مسیر را ندارد لذا ناچار به عبور از داخل شهر میشوند . زیر گذر امام حسین هم برای زیاد شدن سرعت اتوبوسها به طور اختصاصی به آنها داده شده و این امر موجب شده تا اتومبیلهای سواری از داخل پس کوچه ها عبور کنند و ترافیک بسیار سنگینی ایجاد شود و در نتیجه بنزین بسیار بیشتری هدر رود و سرب خیلی بیشتری در هوا تولید شود و آلودگی هوا بیشتر شود و ....

تا این قسمت تنها مزیتی که برای این سامانه حمل و نقل که رسانه ها در مدحش اشعار نغز بسیاری سروده اند، میتوانیم ذکر کنیم سیستم خوب تهویه هوا و گرمایش و سرمایش قابل قبول آن است . اما نگاهی بیندازیم به مترو که حدود چند سالی است افتتاح شده و مورد استفاده قرار گرفته . در زمانسنجی انجام شده مشخص شده فقط  نصف آن زمانی را که باید صرف کنیم  تا با اتوبوسهای BRT از سه راه تهرانپارس به آزادی  برسیم احتیاج داریم تا به ایستگاه آزادی متروبرسیم  ضمناً میتوانیم مطمئن باشیم که هرگز در مترو با ترافیک یا چراغ قرمزی مواجه نخواهیم شد . علاوه بر این مزیتها مترو از سیستم تهویه بسیار قابل قبولی برخوردار است که این خود میتواند بهترین دلیل برای توسعه مترو باشد . سؤالی که همواره مطرح است و بسیار خوشحال کننده است اگر مسئولین پاسخی به این سؤال بدهند،این است که  واقعاً این 3یا 4 دقیقه تا چه حد در زمانبندی شهروندان تأثیرگزاراست که شهرداری اصرار عجیبی برای راه اندازی و تکمیل خطوط BRT  دارد در حالی که اگر واقعاً بودجه ای را که اختصاص به راه اندازی تکمیل و افتتاح اتوبوس BRT  داده شده راصرف تکمیل ایستگاههای مترو میکردند و از این همه لجاجت با هم ،  به خاطر مردم و شهروندان دست بر میداشتند شاید امروزه میتوانستیم بهره بیشتری از وقت و برنامه خود ببریم.


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 22:42 موضوع | لینک ثابت


از سری داستانهای مامان بزرگ مهربون

سلام . این اولین مطلبیه که از مامان بزرگ مهربون مینویسم و به همین دلیل مجبورم که توضیحاتی درباره مامان بزرگ مهربون بدم  اما از دفعات آینده فقط داستانهای مامان بزرگ مهربونو تعریف میکنم .

مامان بزرگ مهربون یه آدم خیلی پیر و خیلی مهربونه با موهای سفید سفید که پشتش خم شده. گوشش فوق العاده ضعیفه و فکر کنم شنواییش در حد ۹۰   دسی بله. البته خودش معتقده که گوشش به اندازه ۲۰ دسی بل شنوایی داره . مامان بزرگ مهربون دیپلم زمان رضا شاه و داره و چندسالی هم قبل از کشف حجاب معلم بوده ولی بعد از بی حجابی خونه نشین شده و توخونه نشسته تا حالا.اون روزی دوساعت صرف خوندن روزنامه های اصلاح طلب میکنه چون با همه پیریش خیلی روشن فکره و 4 ساعتم صرف خوندن دعا و قرآن . اون خیلی دوست داره که ما یه بچه مهربون داشته باشیم ولی اصرار نداره  فکر کنم چون روشن فکره . مامان بزرگ مهربون 13 تا نوه و 7 تا نتیجه داره که همشونو خیلی دوست داره اما بعضیاشونو یه کم بیشتر . تازه مامان بزرگ مهربون معتقده که هیچ چیزی رو نباید دور انداخت چون ممکنه تو 20 سال آینده یه بار یه جا لازم بشه .مثل لوازم آرایش خرید عروسیش که هنوزم نگهش داشته و شایدم گاهی اوقات استفاده کنه که خودش بهشون میگه اسباب توالت .یا روزنامه ای رو که توش مهندس بازرگان کاندید نمایندگی مجلس بوده یا ....یا....یا.....

 

# اما حالا اولین داستان مامان بزرگ مهربون :

 

مامان بزرگ مهربون اصرار داشت ما برا سالگرد ازدواجمون به خونش بریم . چون میگفت برا من یه کادو گرفته که دوست داره خودش بهم بده .همینم شد . کادو رو که یه خوردکن بود به من  داد و در نهایت سادگی همیشگیش گفت:
(سالگرد ازدواجتون مبارک باشه مادر. اینو یه  نوه مهربون دیگه روز مادر برا من آورده بود ولی من میدمش به تو. خیالت راحت باشه من تا حالا ازش استفاده نکردم )
من برا چند لحظه نگاش کردمو بعد خندیدم و بوسیدمش.

اینم اسباب توالتش

اینم تصدیق مامان بزرگ مهربوناینم تصدیق مامان بزرگ مهربون


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 22:21 موضوع | لینک ثابت